شب آخر هیئت انصار زیدی


بنام خدا

امشب آخرین شب عزاداری هیئت انصار الحسین (ع) زیدی ـ کاشان بود

 کمترین هم توفیق داشتم امسال در این هیئت انجام وظیفه نمایم

اینجانب  برای حضار مجلس خطبه امام زین العابدین (ع) را خواندم  وسپس

حجت السلام آقایی منبری محترم به ایراد سخنرانی پرداختند و

مداح اهل بیت ع حاج اسماعیل اخباری روضه حضرت زهرا (س) را خواندند

در پایان  اینجانب بمدت 25دقیقه مراسم سینه زنی را ادامه

دادم وسپس از همه عزاداران با صرف شام پذیرائی گردید

ذاکرالحسین سید رضا راستگو


علی اصغرع


یا علی اصغر(ع)
گریه مکن که از عطشت کم نمی شود
مادر بخواب آب فراهم نمی شود
نامت علیست . . . کینه اگر شعله ور شود
این تیر هم برای تو مرهم نمی شود
هاجر منم که خیمه به خیمه دویده ام
در چشم من سراب که زمزم نمی شود

محتبی رافعی

هدیه امام حسین(ع) به امیرکبیر


آیت‌الله اراکی در خواب امیر کبیر را دید که گفت از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت به یاد تشنگی ما ادب کردی، آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ،باشد تا در قیامت جبران کنیم.
  ای کاش تاریخ برخی لحظات متوقف می‌شد تا بسیاری از وقایع ناگوار تاریخی اتفاق نمی‌افتد که یکی از این وقایع که آرزوی هر ایرانی است توقف تاریخ در مورد عزل امیرکبیر و سرانجام قتل اوست. که هنوز منتظر نمانیم که از گرمابه امیر به سلامت بیرون آید. اما امیر خونین از دنیا رفت تا بعد‌ها در خواب بزرگ مرد دیگر آیت‌الله محمدعلی اراکی قصه آخرتش را بازگو کند آیت‌الله که در خواب امیرکبیر را دیده است که جایگاه رفیعی در عالم برزخ داشته است.

سبب آن را می‌پرسد و امیر پاسخ می‌دهد : با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

گرچه پس از مرگ امیر، ناصرالدین شاه پشیمان شد اما این امر سودی به حال خود و ملت نداشت و مرگ امیر به فرصتی تازه‌ای برای فاسدان و بیگانه پرستان برای دست اندازی بیشتر به دارایی‌های کشور تبدیل شد.

هیئت رزمندگان کاشان  راستگو

بنام خدا

  ششمین شب مراسم سوگواری هیئت رزمندگان شهرستان کاشان

مصادف با شب ششم شهادت امام حسین (ع)

 در سالن شهدای بسیج سپاه کاشان

با مداحی این جانب ذاکرالحسین سید رضا راستگو

و سخنران محترم حجت السلام طائب





امیر حسین وامیر عباس محرم


اینم نوه اولم سید امیرحسین احمدی که قم زندگی میکنه شب تاسوعا وعاشوراکاشان

مهمون ما بودند اونم به احترام امام حسین ع  لباس مشگی پوشیده

اینم عکس جدید نوه ام سید امیر عباس راستگو که بمناسبت روز علی اصغر(ع)

سبز پوش ارباب شیرخواره وششماهم کربلا حضرت علی اصغر گردیده

 


یا حسین کاشان


بنام خدا

مدتی بود میخواستم برای دیدن نخــل ســرفــره کاشان که از نخلهای قدیمی کاشان

میباشد دیدن نمایم توفیق حاصل نمیشد تااینکه امروز جمعه صبح برای رفتن جلســـه

یا حسین صبح جمعه های کاشان  با دوستم آقای گندمی از خانه حرکت کردم فهمیدم

در محل نخل سرفــــرهمیباشد لذا  به دو هدفم رسیدم اول نخل سرفره ودوم حضور در جلسه

با شکوه یا حسین (ع) که این حقیر هم توفیق یافتم لحظاتی را مدیحه سرایی نمایم  از مداحی

آقای  سلاله السادات محمد نیا از مشهد الرضا ع هم بهرمند گردیدم

دروازۀ کوفه

دروازۀ کوفه

 ای به سر نی، گهرافشانیَت
قاری قرآن، سر نورانیت
بشکند آن دست که از سنگ کین
آیه نوشته است به پیشانیت
هم‌سفر و هم‌دم و همراه من
کشت غروب تو مرا، ماه من

  ای به لبت زمزمه قرآن بخوان
پیش نگاه همه قرآن بخوان
تا که نگویند به ما خارجی
ای پسر فاطمه! قرآن بخوان
اگر چه اجر خواندنت، سنگ شد
بخـوان بـرادر، که دلم تنگ شد

لطفا روی ادامه مطلب کلیلک نمائید

ادامه نوشته

پور عبدالملک بنام هشام

مدح امام سجاد ع

پور عبدالملک به نام هشام

در حرم بود با اهالي شام

مي زد اندر طواف کعبه قدم

ليکن از ازدحام اهل حرم

استلام حجر ندادش دست

بهره نظاره گوشه اي بنشست

ناگهان نخبه نبي و ولي

زين عباد بن حسين علي

                                             لطفا روی ادامه مطلب کلیلک نمائید 

ادامه نوشته

شهادت امام سجاد ع


شهادت امام سجاد(ع)-مصائب


بین نماز، وقت دعا گریه می كنی

با هر بهانه در همه جا گریه می كنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی

می سوزی و بدون صدا گریه می كنی

هر چند زهر، قلب تو را پاره پاره كرد

اما به یاد كرب و بلا گریه می كنی

اصلاً خود تو كرب و بلای مجسّمی

وقتی برای خون خدا گریه می كنی

آبِ خوش از گلوی تو پایین نمی رود

با ناله های واعطشا گریه می كنی

با یاد روزهای اسارت چه می كشی؟

هر شب بدون چون و چرا گریه می كنی

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار

هر صبح با نسیم صبا گریه می كنی

هم پای نیزه ها همه جا گریه كرده ای

هم با تمام مرثیه ها گریه می كنی

دیگر بس است "چشم ترت درد می كند "!

از بس كه غرق اشك عزا گریه می كنی



شب یازدهم


شب یازدهم

کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟

قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟

افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته

خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره

پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده

گه می کند زیارت، گه می کند نظاره

سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون

کز زخم سینه دارد گل های بی شماره

از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند

دارد به گوش خونین خون جای گوشواره

یک کودک سه ساله خفته کنار گودال

ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره

درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند

سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره

مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت

آب فرات می زد بر حنجرش شراره

چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!

جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره

یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی

میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره

اشعار گودال قتلگاه



امام حسین(ع)-شهادت-گودال

بهـار گل به جراحـات پیکـرت پیداست

چقـدر زخـم بر اندام بی‌سـرت پیداست

به مـادر تـو «زیـارت قبـول» باید گفت

که جای بوسۀ گرمش به حنجرت پیداست

تو راست قـامت تاریخـی و خمیده قدت

خمیـدگیـت ز داغ بــرادرت پیــداست

اگر چـه گم شده‌ای در هجوم کثرت زخم

بـه پاره‌هـای جگر داغ اکبرت پیـداست

مگـر کـه فاطمـه الان کنــار مقتل بود

که روی سینه، گلِ ‌اشک مادرت پیداست؟

مگـر نشـان سنان‌هـا به پیکرت کم بود

که جای سیلی بر روی دخترت پیداست؟

تبسمـی کـه زدی بر فراز نی می‌گفت

که در نگاه تو لبخند اصغرت پیداست

هنـوز می‌بـری از زخـم کشتگانت دل

هنـوز خنـدۀ گل‌های پرپرت پیداست

به خواهر از گلـوی پاره‌پاره حرف بزن

کـه روح در نفس روح‌پرورت پیداست

شـرار نالـۀ «میثم» ز آتش دل توست

همیشه در نگهش زخم پیکرت پیداست

ضریح امام حسین ع  روز عاشورا

حسین غریب مادر    حسین عزیز مادر

 عکس مربوط به روز عاشورای امسال از حرم امام حسین ع

شعر روز تاریخی عاشورا


روز تـــاریخی عــاشورا

روز تـــاریخی عــاشورا گــذشت

سـرگذشت عشـق بود ، اما گذشت 

مـی کشـان افـتاده و سـاقی نـماند    

جـرعه ای در سـاغری باقی نـماند 

جــام های وصل را نوشیده اند 

جامه های خون به تن پوشیده اند

عـاشق و مـعشوق یکـجا ، سـوخته 

سـاخته با سـوز دل تـا سـوخته 

لطفا روی ادامه مطلب کلیلک نمائید

ادامه نوشته

بازار هیئت درب زنجیر


بنام خدا

امشب نماز مغرب وعشاء را دربازار کاشان مسجد حاجی حمزه خواندم وسپس

بطرف زیارت شاه یلان داخل بازار رفته پس از زیارت حضرت شاه یلان منتــظر

دسته عزاداری هیئت علی ابن موس الرضا(ع) درب زنجیر کاشان ایستادم تا

رسیدند جلو زیارت حضرت شاه یلان وآنجا این حقیر لحظاتی را برای عزاداران

مداحی وسینه زنی نموده سپس آمدم زیارت درب زنجیر وفاتحه ای برای مرحوم

پدرم خوانده وجهت مراسم روضه خوانی به هیئت انصارالحسین (ع) زیدی

مراجعت نمودم


بازار هیئت انصار زیدی









کنار تربت پاک مرحوم پدرم حجت السلام راستگو
بنام خدا

امروز همراه با هیئت انصار الحسین زیدی  جهت عزاداری سالار شهیدان ابااعبدالله

الحسین (ع)   مداح نوجوان آقای محمد حسین گندمی به بازار کاشان رفتم

مداح اهل بیت آقای حاج حسن هارونی در  بازار گذرنو اولین مجلس را افاضه نمودند

سپس  دسته عزاداری بطرف  بازار در ب زنجیر کاشان حرکت ودر جلو زیارت درب

زنجیـــر جایی که پدر این جانب مرحومم  حجت السلام حاج سید علی راستگو

در  کنار امام زاده در دل خاک آرمیده است این حقیر مجلس دوم را با نوحه سنگین

سینه زنی وواحد عربی وفارسی ادامه دادم ودر خلال سینه زنی یادی از امام وشهدا

واموات مخصوصا یاد پدر مرحومم نمودم پایان بخش مجلس

درکاروانسر ای میانچال بود که آقای هارونی ادامه بخش مجلس بودند

وپس از پایان مراسم همراه با دوستم رفتم سر تربت پاک پدرم  وگل پرپر برادرم ن

وجوان ناکام سید محمد حسین راستگو ووالده جوانش در زیارت درب زنجیر

وبا قرائت فاتحه وآیاتی از قرآن یاد آنهارا گرامی داشتم


عباس آنکه ذاتش عاری بد از

بنام خدا

شعری راکه تقدیم شما دوستان نموده ام چندین سال است که خودم

در جلسات هیئت ومداحی میخوانم اما نام شاعرش را نمیدانستم ودویاسه بند آن را

هم نداشتم روزی پیر غلام اهل بیت  ومحب الذاکرین مرحوم حاج جواد حسن پور  که

اخیرا دار دنیارا وداع نموده روزی به منزل این حقیر آمد برای جلسه عاشقان بقیع

دوشنبه شبها مداحان اهل بیت ع واین شعر را که با خط خودش نوشته بود کامل با نام

شاعرش برای این جانب آورد لذا جهت شادی روحش وشادی روح امام وعلما وشهدا

ومخصوصا روح پدر بزرگوارم مرحوم حجت السلام سیدعلی آقا راستگو که اول ماه صفر

مصادف با اولین سالگرد  دزگذشت اومیباشد که مشوق این حقیر در راه مدح ومنقبت

خوانی اهل بیت(ع) شدند مخصوصا پدر ومادرم وهمه استادانی که از محضرآنها فیض

برده ام تقدیم مینمایم

شاهباز بی پر

بعد از ثنای ذاتی کوشد بخویش قائم

فرد قدیم سرمدخلاق حی عالم

بر مصطفی وآلش بادا درود دائم

شد طبع من موفق بر مدح ذوالمکارم

یعنی نژاد حیدر آن افخم الاعاظم

لطفا روی ادامه مطلب کلیلک نمائید

التماس دعا ذاکرالحسین

سید رضا راستگو

 

ادامه نوشته

مراسم هیئت انصار زیدی

بنام خدا

توفیق  شامل حالم شد دهه اول ودهه دوم محرم الحرام حسینی ع

را در هیئت انصار الحسین ع زیدی  واقع در میدان امام حسن ع بلوار کشاورز

 در کنار مداح اهل بیت ع حاج حسن هارونی انجام وظیفه نمایم

ساعت 8الی 8/25  مراسم مداحی     ساعت 9/45 الی 10 مراسم سینه زنی

حضور با شکوه اهالی در این مراسم معنوی چشم گیر وبا شور وحال خاصی در این

محفل شرکت می نمایند

ضمنا این هیئت صبح روز عاشورا در بازار کاشان هم انجام وظیفه مینماید

نوحه ابوالفضل ع

نوحه ابوالفضل ع

من گلِ گلزارِ علّیِ مرتضایم
حافِظِ پرچم خونین کربلایم
منم یا ایها الناس باب الحوائج عباس (2)
***
برادر حسین جان بیا سوی علقمه
آمده از جنان مادرمان فاطمه
من عاشق تو هستم جدا شده دو دستم(2)
***
کجایی به بینی مادرم ام البنین
عباست افتاده از صدر زین بر زمین
راه و بر من بستند فرق مرا شکستند (2)

حاج مهدی خرازی

نوحه ابوالفضل ع

در کربلا غوغا شده قُتل العباس
بی دست و سر سقا شده قتل العباس
واویلتا واویلتا یا ابو فاضل
واویلتا واویلتا یا ابو فاضل
رسیده وقت غربت ابی عبدالله
پریده رنگ از صورت ابی عبدالله
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
افتاده زیر دست و پا شاخة یاسم
گردیده از پیکر جدا دست عباسم
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
این اشجع الناس من است آه و واویلا
این دست عباس من است آه و واویلا
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
افتاده از زین بر زمین پیکر عباس
عمود آهنین زدند بر سر عباس
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
فرماندة بی لشکرم، بهترین یارم
دست و سر و چشمت چه شد ای علمدارم؟
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
با من گلستان علی در چمن افتاد
دستی که بوسیده علی از بدن افتاد
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل
وا ویلتا واویلتا یا ابو فاضل

مدح علی اکبر ع سازگار

حضرت علی اکبر ع

ای چشم عرشیان به زمین جای پای تو

آغــوش کبریـــا حــرم بـاصفـــای تـو

وی روح سیـدالشهــدا در قفــای تو

تا روز حشر، نسل جوان آشنای تو

شخصیت و شـرافت تـو توشۀ حسین

قبرت دورکن کعبۀ شش‌گوشۀ حسین

 تـو سید شبـاب بهشـت شهـادتی

سرتا قدم بزرگی و مجد و سیادتی

باب‌الحسین فاطمه پیش از ولادتی

عبد خـدا نــه بلکـه تمـــام عبـادتی


جان حسین،جان جهانت فدا علی

قـرآن روی سینـۀ خــون خــدا علی

 فرق دو تـای تـوست کتاب شهـادتت

احسان، سجیه و کرم و جود،عادتت

ظهـــر شهـــادت آمــده صبـح ولادتت

یــــادآور عبــــادت بـــابـــا عبــــادتت

جا دارد ار به رزم تو در حمله‌های تو

جبریـــل، ذوالفقـار بیـــارد بــــرای تـو

 بایـــد تـــو تیــغ گیــری و رزم‌آوری کنی

بـــا ذوالفقـــار، معجــزۀ حیـــدری کنـی

قـرآن بـه دست گیــری و پیغمبری کنی

حتی ز چشم دشمن خود دلبری کنی

خود را به رزم، حیدر دیگر کنی علی

تکرار بـدر و خنـدق و خیبر کنی علی

 وجــه جمـــال حــق و تمــام پیمبــری

شیـــر حسینــی و اســد حـی داوری

یا دشت کربلا اُحـد است و تو حیدری

نـهنـه تو یـک امـام حسین مکــرری

روزی که من درعالم زر جان شدم علی

بـا دیـدن رخ تـــو مسلمـان شــدم علی

روزی کـه مـن هنـوز بـه عالـم نبـوده‌ام

تـو بــودی و قصیـــده بــرایت سـروده‌ام

بـا مـدح تـو دل از همـه عالـم ربــوده‌ام

از لحظه‌ای که چشم به دنیا گشوده‌ام

دیـدم پـدر گرفتــه بــه بــر از محبتت

دیدم نهاده صورت خود را به صورتت

دیدم قرار و صـبر خود از دست داده‌ای

دیدم چگونـه روی بـه میـدان نهـاده‌ای

دیدم که سینه بهـر شهادت گشاده‌ای

دیدم که قطعه‌قطعه به میـدان فتاده‌ای

دیدم که خون پاک تو می‌ریخت روی خاک

دیدم هـزار قاتـل و یک جسـم چـاک‌ چـاک

پیشانی‌ات شکسته و فرقت دریده بود

پیش از پـدر کنـار تـو زینب رسیـده بود

از خیمگـه بــه جـانب مقتــل دویده بود

دیــدم چگونــه قــامت بابا خمیــده بود

می‌گفـت در کنـار تـو بابا علی علی

بعد از تو خاک برسر دنیا علی علی

 

 

نوحه علی اکبر ع  سازگار

نوحه حضرت علی اکبر ع

ماه پر از ستاره‌ام، مصحف پاره‌پاره‌ام
دیده گشا، به من که من، کشتۀ یک اشاره‌ام
یا ولدی، علی علی یا ولدی، علی علی 
همدم دلنواز من، کبوتر حجاز من
ظهر شده اذان بگو، مکبّر نماز من
یا ولدی، علی علی یا ولدی، علی علی 
زخم تو مانده بر دلم، داغ تو گشته قاتلم
آب ندادمت ولی، از لب خشکت خجلم
یا ولدی، علی علی یا ولدی، علی علی

                             لطفا روی ادامه مطلب کلیلک نمائید

ادامه نوشته

آب وکوفه


آب  وکوفـــه

وجعلنا من الما کل شی چیست

جز حیات جمله موجودات نیست

اب سازد جاودان هر بحر وبر

آب میسازد گلوی تشنه تر

آ ب باشدمهر زهرای بتول

شافع روز جزا دخت رسول

حالیا من شمه ای گوین زآب

گوش بنما تا دلت گردد کباب

روزگاری کوفه قحط آب شد

صبر از کف رفت ودل بی تاب شد

شهر کوفه خشکسالی شد پدید

سختی بسیار بر اهلش رسید

قطره ای باران نیامد برزمین

ساکنا نش زین بلا زار وغمین

مردم شهر آمده نزد علی ع

کای نبی را تو وصی وهم ولی

کن دعا ای رهبر اسلامیان

تارود این خشکسالی از میان

گفت مولا تا همه از مرد وزن

اجتماعی کردم تا سازم سخن

این ندا پیچید در شهر آنزمان

جمع گشته جمله از خرد وکلان

لب گشودی تا علـــی آن مقتدا

دستشان بالا همه سوی خدا

بوتراب آندم نظر سوی حسین

کردوگفتا کی مرا ای نورعین

ای حسینم بهر این مردم شما

کن دعا باران ببارد از سما

تا حسینش سوی حق لب باز کرد

بارش رحمت خدا آغاز کرد

دشت وصحراها همه سیراب شد

نهرها وچشمه ها پر آب شد

آنقدر باران بیامد برزمین

کوفه را باران ندیده این چنین

شد چو باران قطع از امر قضا

کوفیان حلقه بردور مرتضــی

ای که هستی جانشین توبررسول

ما زتوممنون وهم  پور بتـــول

رونق کوفه دوباره شد زآب

وزدعای سبط پاک بوتراب

کوفه هم روزی پی جبرات شدی

مانع از این آب بر مهمان شدی

روز عاشورا چنان نایاب شد

آب آنجا از خجالت آب شد

بسته شد بر روی آل مصطفی ص

شد حسینش تشنه از جور وجفـا

شط پر از آب وصدای العطــش

کودک ششما هه اش بنموده غش

اصغرش عطشان بروی دستباب

حرمله با تیر کین دادش جواب

هر زمان (مقداد) نوشد جرعه آب

میکند یا دل طفـــــل ربــاب

سراینده ذاکرالحسین  سید رضا راستگو

تخلص (مقـــداد)

منبع کتاب سوگنامهسیدالشهدا

سیدابوالحسن حسینی

اشعار حضرت قاسم ع

;}

حضرت قاسم علیه السلام

ای عسلت از دم شمشیرها!
خنده زده زخم تو بر تیرها
زخم بدن توشه، خطر زاد تو
روز شهادت شب میلاد تو
دسته گل حجله ی تو سنگ ها
گشته تنت دستخوش چنگ ها
مرگ، عروسی که هم آغوش توست
نیشِ سرِ تیرِ بلا نوش توست
ای زرهت پیرهن نازکت
بال در آورده تن از ناوکت
نرگس من نرگس خود باز کن
جان عمو کم به عمو ناز کن
دیده به تبخال لبت دوختم
سوختم و سوختم و سوختم

 حضرت قاسم ع
تشنه ام از اشک خود آبم بده
با دو لب تشنه جوابم بده
حیف که من تاب ندادم به تو
سوختم و آب ندادم به تو
دفتر عمر تو که شیرازه شد
داغ علی اکبر من تازه شد
باده زصهبای اجل خورده ای
از دم شمشیر عسل خورده ای
تشنه به دیدار اجل می روی
قاسم من ماه عسل می روی
یا به جنان با علی مرتضی
فاطمه کرده است تو را پاگشا
خلعت خود کرده کفن می روی
بال زنان سوی حسن می روی
نیست روا با همه سوز درون
نیزه سر از سینه ات آرد برون
حیف که اوصاف تو نشناختند
اسب به گلگون بدنت تاختند
در حق ما ظلم و ستم کسب شد
مرهم زخم تو سُمِ اسب شد

سازگار

نوحه حضرت قاسم ع

حضرت قاسم  نوحه سنگین

در زير تيغ و نيزه ها بنگر به حالم
رفتم دگر سوي پدر بنما حلالم
تا روي ماهش را زنم بوسه حسين جان

عمو حسين عمو حسين عمو حسين جان

غلطان بخون افتاده ام بر خاک ميدان
بشتاب و فريادم برس عمو حسين جان

عمو حسين عمو حسين عمو حسين جان

بنگر برادر زاده ات افتاده از اسب
دارد تمنا تا سرش گيري دامان

عمو حسين عمو حسين عمو حسين جان

عمو ببخشا من اگر کاري نکردم
زين بيشتر خيمه گهت ياري نکردم
ايکاش بهرت مي شدم هر لحظه قربان

عمو حسين عمو حسين عمو حسين جان

از راه کين قاتل ببين پيشم نشسته
عمو حسين جان استخوانهايم شکسته
عمو حسين عمو حسين عمو حسين جان

من گل گلزار علی مرتضایم

نوحه سنتی

من گلِ گلزارِ علّیِ مرتضایم

حافِظِ پرچم خونین کربلایم

منم یا ایها الناس باب الحوائج عباس (2)

  ***
برادر حسین جان بیا سوی علقمه

آمده از جنان مادرمان فاطمه

من عاشق تو هستم جدا شده دو دستم(2)

***

کجایی به بینی مادرم ام البنین

عباست افتاده از صدر زین بر زمین

راه و بر من بستند فرق مرا شکستند (2)

***

حاج مهدی خرازی

شاعر طوسی  امام حسین ع


بسم رب الحسین علیه السلام


پای قلم دوباره رسیده سر قرار

ای آسمان به دفتر شعرم غزل ببار

تندیس دلربائی و ای منتهای عشق

لطفی کن و به خانه ی چشمم قدم گذار

امشب برای بوسه به جای قدوم تو

قلب فرشته ها همه بی تاب و بیقرار

در پای گاهواره ی تو فطرس ملک

دل در دلش نبود و نگاهش به انتظار

بالی شکسته دارد و چشمان ملتمس

گشته دخیل روی تو ای یار گلعذار

آنقدر بال و پر روی قنداقه ات کشید

آخر شفا گرفت ز دستانت ای نگار

بنگر چگونه دور تو پرواز می کند

آری خدا به خلقت تو ناز می کند

در پیش ماه بس که زلال و منوری

شایسته تر به گفتن الله اکبری

در برق چشمهای شما هیبت علی است

پیوستگی بین دو ابروت حیدری

خیره شده به سمت شما چشم عرشیان

وقتی به خواب ناز در آغوش مادری

باید پدر عقیقه کند هرچه زودتر

از ترس چشم زخم و نظر بس که محشری

هر چند این قبیله همه نور واحدند

اما حسین فاطمه تو چیز دیگری

گاهی تو دلبری کنی و لحظه ای حسن

خورده به پای نام شما مهر دلبری

مادر همیشه همدم تنهائی تو بود

سرگرم در سرودن لالائی تو بود


هر دم در آستانه ی عشقت گدا شدم

از معصیت رها شدم و با خدا شدم

معجون شیر مادر و اشک عزایتان

بر جان من نشست و به تو مبتلا شدم

آندم که تربت تو به کامم گذاشتند

دلداده ی تو و غم کرب و بلا شدم

با واژه های (بر لب خشکیده ات سلام)

با ماجرای تشنگی ات آشنا شدم

هر دفعه بر در تو زمین خورده آمدم

در زیر پرچم و علمت باز پا شدم

دیدم که بسته شد در رحمت بر روی من

وقتی بقدر یک نفس از تو جدا شدم

رویای بیکرانه و شیرین هر شبی

آقای ذره پرور و سالار زینبی


برروی برگ برگ غزل جای شبنم است

اشکت به زخمهای دلم مثل مرهم است

زهرا نگاه کرده به من نوکرت شدم

جنس دل و تراشه ی این سینه از غم است

دار و ندارتان همگی خرج من شده

گر جان دهیم پای عزاداریت کم است

اینجا چه خوب باشی و بد راه می دهند

طرز خرید کردن ارباب درهم است

هر ساله شال و بیرق و پیراهن سیاه

چشم انتظار دیدن ماه محرم است

نقش است بر کتیبه ی دل شهر محتشم

(باز این چه شورش است که در خلق عالم است)

(مسلم)بگو به فاطمه دل زیر دین توست

 این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

شرم شریعه  شاعر طوسی

شرم شریعه




غزل غزل بنویسم حدیث رویایی

برای اوج ادب منتهای شیدایی

برای وصف شماپای شعر می لنگد

تو انتخاب خدایی برای سقایی

تویی که منصب باب الحوائجی داری  

ندیده کس به خدا از شما جز آقایی

و کوه پیش تو انگشت بر دهان مانده

امیر علقمه از بس رشید و رعنائی

به یک اشاره ی چشمان آسمانیتان

  حریف حرمله ها میشوی به تنهایی

همیشه بروی دوشت رقیه جان میگفت 

توبهترین و یگانه عموی دنیائی

تو امتداد طراوت به نو بهارانی

تو تکیه گاه و امید دل غزالانی

به پای مقدم خود سجده ی ملک داری 

  تو با قبیله ی تان حسن مشترک داری

اگر چه هاشمیان بی مثال و مه رویند

ولی تو بین همه بیشتر نمک داری

ز دست و پا زدنت بین دستهای حسین  

 مشخص است که قصدی تو بر کمک داری

تو بین معنی این واژها نمی گنجی  

به روی خاک ولی ریشه در فلک داری

سوال های زیادی میان ذهن خودت 

زماجرای کبود  غم فدک داری

همیشه شرم شریعه زمشک خالی توست

  که پای چشمه لبانی پر از ترک داری

هنوز آب روان حسرت لبت دارد

نگاه برادب چشم پر تبت دارد

به وجدآمده از وصل روی دلداری 

که پا به پای دلش تا به صبح بیداری

کنار تربیتت رد پای مادرتوست

که این چنین ز وقار و حیا  تو سرشاری

به پای گوش توهمواره این نوامی خواند

مباد لفظ برادر به لب کنی جاری

همیشه و همه جا پیش مرگ او باشی 

مباد یک نفس از او تو دست برداری

علم به دوش سحرگاه! ای ستون حرم  

برای حضرت عشقم نما علم داری

بدان که دست توسل به دامن زهرا

به بازوان ستبر تو می دهد یاری

مسیر سجده ی افلاک سوی محضر توست

دل زنان بهشتی اسیر مادر توست

زازدیاد حسودی ماه بر رویت   

تو چشم خوردی و آمد بلا زهر سویت

به پای بیرق و مشک تو آسمان افتاد

عمود فاصله انداخت بین ابرویت

برای این همه جانبازی و ، وفاداری

خدای بوسه گرفته ز روی بازویت

نگاه خیمه زتعظیم کردنت فهمید

نشسته مادر پهلو  شکسته پهلویت

همین که پای غریبه به خیمه ها واشد

(نسیم روضه وزیدن گرفت در مویت)

و کاش بودی وتاروز آخرش می ماند  

رکاب زینب کبری به روی زانویت

منم که (مسلم) این قبله گاه احساسم

همیشه و  همه جا  زیر  دین  عباسم

هاشم طوسی(مسلم)


شعر حضرت رقیه س سازگار

بنر و پوستر شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها)

حضرت رقیه س

سفیر شهدا

من گل پرپر ثاراللهم

سورۀ کوثر ثاراللهم

پارۀ پیکر ثاراللهم

نازنین دختر ثاراللهم

من پیام‌آور عاشورایم

دختـر فاطمۀ زهرایم

 من سفیر شهدا در شامم

پاره‌ای از جگر اسلامم

خون دل موج زند در جامم

زینب و فاطمه را هم‌گامم

گرچه خاموش شده زمزمه‌ام

روز و شب باب مـراد همه‌ام

 لطفا روی ادامه مطلب کلیلک نمائید

ادامه نوشته

پوستر یاقدیم الاحسان




         

اعلامیه هیئت زیدی








دوم محرم؛ ورود امام حسین به کربلا


دوم محرم؛ ورود امام حسین به کربلا

 
  BLOGFA.COM